تبليغاتX
دانلود کتابهای آماری و ریاضی تحلیل داده

دانلود کتابهای آماری و ریاضی تحلیل داده

جامعترین پایگاه تحلیل آماری و دانلود کتاب های رشته ی آمار و ریاضی در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد

نحوه دانلود از سایت www.ifile.it

دوستان عزیزم برای یادگیری نحوه دانلود از سایت www.ifile.it به وبلاگ دوست خوبم  علی الماسی سر بزنید که بسیار جالب نحوه دانلود را توضیح داده اند. لطفا به لینک زیر از وبلاگ ایشان مراجعه فرمایید.

ممنون

 http://www.jabrist88.blogfa.com/post-23.aspx

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1390ساعت 2:40  توسط دانلود کتابهای  | 

درخواست از دوستان

با سلام خدمت دوستان عزیز

من از دوستانی که به وبلاگ این جانب سر می زنند تشکر می کنم. از دوستان تقاضایی دارم لطفا نظر بدید بدون نظر وبلاگ را ترک نکنید. منظورم این نیست که تشکر و قدر دانی کنید لطفا نظراتتونو برای ارتقای هر چه بیشتر وبلاگ هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی بیان کنید.

دوستان اگر کتاب یا مقاله دارند میتوانند با نام خودشان در وبلاگ قرار بدهند. کسانی که مایل به همکاری برای ایجاد وبلاگ جامع آماری هستند به من خبر بدن تا باهم همکاری داشته باشیم.

الان حدودا ۱۰۰ تا کتاب دارم انشا بعد از قرار دادن آنها در وبلاگ فکر نکنم دیگر کتاب آماری باشه که در وبلاگ نباشه(شوخی کردما جدی نگیرید!!!!). بعد میخوام مطالب آماری در سایت قرار بدم. از دوستان هم میخوام بهم کمک کنند.

اگر سوال آماری تا مقطع کارشناسی و ارشد داشتید ارسال کنید تا باهم همفکری کنیم و دیگران نیز استفاده بکنند.

با تشکر

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1390ساعت 2:18  توسط دانلود کتابهای  | 

تحلیل پرسش نامه با spss, ترجمه مقالات آماری

دوستان عزیز سلام

دوستان عزیز این وبلاگ جهت انجام خدمات برای دانش آموزان دانشجویان محققان و ارائه ی مطالب مفید آماری ایجاد شده است. عزیزان می توانند خدمات زیر را با کیفیت عالی و حداقل زمان و هزینه در هر کجای ایران تحویل بگیرند:

۱)تحلیل پرسش نامه و داده ها با استفاده از spss و minitabو sas

۲) ترجمه عنواع متون آماری ریاضی مدیریت اقتصاد

لطفا جهت اطلاعات بیشتر با ایمیل moghtader.parviz@gmail.com

یا با شماره تلفن ۰۹۱۴۳۰۸۹۸۵۳ تماس بگرید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 4:9  توسط دانلود کتابهای  | 

دلنوشته های دلنشین

 
جامعه ای که بکارت دختران افتخار پدران و

حدف آن آرزوی دختران

و برادران فکرهایشا...ن به اندازه ی آغوششان
...
برای همکلاسی های خواهر بازاست

سخت نیست باورش که تعداد رابطه های تجربه شده افتخار میشود

و از دخترانی که شب خواستگاری آنقدر نجیب میشوند

که عفت صداقت را یکجا پاره میکنند

تا مردانی که فکرهایشان روی میزهای کافه روشن شده

و وسط قهوه خانه انگار ضامن دار خورده باشند که خاموش میشوند

فاصله ی زیادی نیست


جماعتی که دعوایشان که میشود بچه ی پایین شهر میشوند و

دختری را که میبینند بچه ی بالای شهر


همین میشود که

که شعرهایشان مشکی رنگ عشقه باشد

و دیوارهایشان پر از شعارهایی باشد

که لب و لوچه ی دوست دخترشان را توصیف می کند


و انگار گشنگی آنقدر سخت نیست که دغدغه ی دیگری هم داشته باشند


و بدتر اینکه

عصری که در یک بعد از ظهر نا مشخص

عشق از میان دو چشم به میان دو پا سقوط کرد

و ساعت مطالعه به لطف داستان سکسی از ثانیه به دقیقه رسید

هنوز شب نشده بود که بالای شهر و پایین شهر ایالتهای جدا شدند

و البته پایین شهر نود و پنج درصد از مردم کل کشور شد

و پایین شهر که بیشتر بودند و فهمیده تر

پلاکاردهای پرده دوزی هارا دم در کافه ها که بستند

نشستند و اراده کردند.


اراده ی فولادین!


که تقسیم کنند خیابانهارا و شروع کردن

مردم را با پسوند خیابان صدا زدن:


اکبر آقا بچه ی فرشته

اکبر دماغو بچه ی توب خونه


که همه جارا یابو بر میدارد

که اکبر آقا ، ناصر خسرو مغازه باز میکند

و اکبردماغو بالای شهر خیابان گز میکند


و چه توازن متعادلی

وقتی اقلیت جامعه "برتر" میشود و

مردمانی که همیشه طوطی بوده اند .........


آسان است که

هرکسی باما جور بود بزرگش کنیم و

هرکس نه! خوارش میکنیم

دنیایی که برای خوب بودن

تنها لازم است دوستی در رسانه ای داشته باشی

و حتی نفس کشیدن را هم تبلیق میکنند

و هنوز طوطی .....


انگار هیچ کدامشان گشنگی نخورده اند

که دستهایشان را با خریت محض تکان میدهند

که صدای چهارتیکه النگو فضای سالن را پر کند

که ما جز اون 5درصدِ جامعه ایم

که پدرانشان پولدارند و

کلا...... "من آنم که رستم بود پهلوان"


بیش از این هم انتظار نمیرود از مردمانی که

خدایشان را "کلاس" تعیین میکند

چرا که صلیب آنقدر کلاس دارد که یهودارا به گردن خود بیاندازند

که شبیه هیچ سوسمار خواری نباشند


اما

من عربی یاد گرفتم

نه زان گونه که شیخی بالای منبری رفته باشد نه!

فقط انگار جنسی که صادر شده باشد بالاجبار خیابان های دبی را درک میکنم


آی ملت، همه آن 95 درصدی که شبیه آن 5 درصد ادا در می آورید

من با افتخار میگویم

یک کارگرم

گشنگی را چشم بسته نقاشی میکنم

صاحب خانه ام هر روز بهم سر میزند

دور کمر هیچ دافی را تاحالا وجب نکرده ام

نه "نایک" میفهمم چیست نه "ورساچی"

و نه تفاوت قهوه های مختلف را میفهمم

اما خوب میدانم دوسیب نعنا در قهوه خانه های نازی آباد

چه طعمی دارد...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 1:27  توسط دانلود کتابهای  | 

ایران و ایرانی!!!!!!!!!

قط يه ايراني ميتونه وقتی میره مهمونی فوری از صاحبخانه بپرسه اینجا متری چنده؟
فقط يه ايراني ميتونه هر چیزی که میوفته رو زمین با یک فوت ضد عفونی‌ کنه !
فقط يه ايراني ميتونه کمتر ازیک سال بعد از مهاجرتش به یه کشور دیگه، زبان یاد بگیره، وارد دانشگاه بشه، تازه شاگرد اول کلاس هم بشه!
فقط يه ايراني ميتونه جلد بستنی که هیچی توش نداره رو لیس بزنه ولی بعد وقتی مهمونی تموم میشه همینطوری دیس دیس غذا بریزه تو سطل اشغال!!!
فقط يه ايراني ميتونه با وجود این همه نداری و بیکاری و تورم, وقتی مهمون واسش میاد سعی کنه بهترین پذیرایی کنه و بهترین غذارو بزاره واسه مهمونش تا یه وقت جلوش شرمنده نشه.
فقط يه ايراني ميتونه ساعت مچی ببنده رو دستش بعد اگه بهش بگی ساعت چنده؟ موبایلشو در بیاره و ساعت رو اعلام کنه!
فقط يه ايراني ميتونه طوری از بهشت و جهنم و حیات پس از مرگ صحبت کنه که انگار تور لیدر و هفته ای دوبار میره!
فقط يه ايراني ميتونه یکی رو که هیچ دخلی به فوتبال نداره از رییسی ستاد سوخت بذاره مدیرعامل یه باشگاه ورزشی!
فقط يه ايراني ميتونه اسم فیلمارو با شخصیت اصلیش صدا کنه!
فقط يه ايراني ميتونه تو لاین سرعت پنچرگیری کنه!!!
فقط يه ايراني ميتونه وقتی تو کوچه و خیابون، یه تیکه نون رو زمین میبینه تو دلش بگه نعمت خداست و نتونه بی تفاوت از کنارش رد بشه و برداره بوسش کنه بذاره کنار یه درخت تا گنجیشک ها بیان بخورنش
فقط يه ايراني ميتونه شبا که واسه دستشویی رفتن بیدار میشه سر راه در یخچال رو باز کنه توشو نگاه کنه بعد در ببنده و بره بخوابه!
فقط يه ايراني ميتونه ماشین کولر دار ســوار بشــه ولی خودشو با روزنامــه باد بــزنــه!
فقط يه ايراني ميتونه با پاکت های خالیه ساندیس واسه خودش ساک دستی درست کنه!
فقط يه ايراني ميتونه 10 ساعت تمام از تاریخ و مردم و آب و هوای کشورش تعریف کنه که خارجیه واسش سوال پیش بیاد که پس چرا اومدی اینجا؟!
فقط يه ايراني ميتونه وقتی از یک چیزی اعم از شخص یا شغل یا قومیتی ضربه ای میخوره، دیگه نظرش در مورد همه اونجوری میشه!
مثلا دخترا همه بی احساسن. پسرا همه خائنن. اصفهانی ها همه خسیسن. موتور سوارا همه بی فرهنگن
فقط یه ایرانی می تونه با هزار بدبختی کنکور ارشد شرکت کنه و قبول شه، بعد خانوادش بگن چون شهرستانه نمی خواد بری!
فقط یه منشی ایرونی میتونه خودشو از دکتر بیشتر بگیره!
فقط يه ايراني ميتونه وقتی پشـــت فرمـــونه به پیـــاده رو ها فحـــش بده و وقـــتی پیـــاده میره جایی، به راننــــــده ها فحـــش

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 13:49  توسط دانلود کتابهای  | 

از شیث رضایی و زهرا امیرابراهیمی؛ کدام اخلاق و کدام آرمانشهر؟


آنچه كه شيث و نصرتي انجام دادند شنيع و قابل تنبيه است اما یادمان نرود اشتیاقی را که تماشای دوباره این خلاف در دل داشتیم. شوقی که برای بعضی‌ها یادآور هجوم همه‌جانبه جامعه برای تماشای سی دی غیراخلاقی‌ای بود که از رابطه خصوصی یک بازیگر جوان پرده برمی‌داشت. این خباثتی بود که وجدان اجتماعی را در خود حل کرد و دخترک را ویران به سرزمینی دیگر فرستاد. اتفاقی مثل یک امتحان الهی که جملگی در آن گیم‌اوور شدیم...
 یا سخن راست یک کودک معصوم در شبکه تلویزیونی که وسعت خبر آن در  سایت ها و وبلاگ ها و صفحه ی فیسبوکی ها بود و کلیپ آن هر روز هزاران بار دانلود و هزاران بار بلوتوث میشد.

تیتراژ نود که تمام شد عادل فردوسی‌پور را دیدیم در حالی که هول بود بلافاصله بعد از «به‌نام خدا» درباره فاجعه بزرگ رفتاری این روزهای جامعه ایران بگوید. حرکت علنی دو بازیکن فوتبال که حالا برروی تمام اخبار سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی سایه انداخته است. البته نمی توان تقصیر را فقط به گردن عادل یا برنامه نود انداخت. مشکل بزرگتر از این هاست.

اینجا عرصه فراخ فوتبال است. جایی که خطوط قرمز آنقدر باز هستند که بشود حرکت جنسی دو بازیکن فوتبال را در این جامعه ظاهرا اخلاق‌گرا روی میز تشریح گذاشت. در عین حال اما برنامه یا جریده‌ای نیست که درباره صحت یا نادرستی اطلاق کلمه فاحشه برای بازیگران سینما از سوی یک کارگردان صاحب‌نام به بحث بنشیند؛ همانطور که قبلاً هم گفته‌ایم این مباحث فقط در جایی مجاز است که پای فوتبال وسط باشد. 

این در شرایطی بود که 24 ساعت بعد از آن اتفاق خبرساز، ماجرا دیگری هم رخ داده بود فحاشی دو بازیکن مشهور استقلال در زمین که یکی از آنها از واژه‌ای نسبتاً نژادپرستانه علیه دیگری استفاده کرده است. جمله او یک لیچار آبدار و غیرقابل نوشتن است که در عصبانیت از گلو خارج شده است و محدوده‌ای نژادی دارد. به شهادت شاهدان این دشنام گرچه در فرهنگ عمومی ما با تساهل ذاتی جامعه قابل گذشته به نظر می‌رسد اما اگر به جای حنیف مثلاً جان تری این جمله را برزبان می‌راند حالا دوباره بازوبند تیم ملی را از کف می‌داد. به جز این، باید از فحاشی بی‌پایان هواداران داماش به مازیار زارع نوشت. تقابلی که در پس‌زمینه خود کینه عمیق میان دو شهر نزدیک را نشان می‌دهد؛ دو شهری که در داربی‌های فوتبال اخلاق را زیرآوار بداخلاقی دفن می‌کنند ... این نکات اما عوامانه درپس پرده می‌مانند چرا که هنوز دوربینی اختراع نشده تا صدا را ثبت کند! 

آری من لالایی را درست بلدم، اما چه کنم که قرص بی خوابی را انداخته ام و خواب به چشمانم نمی آید.
خواهش میکنم لحظه ای بیندیشید و ببینید که حرکت آن دو زشت تر است یا حرکت ما...

با تشکر از آقای رسول رحیمی گروه اینترنتی من و این

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 1:42  توسط دانلود کتابهای  | 

عشق واقعی!!!!!!

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آنست که مجنون باشی.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 23:7  توسط دانلود کتابهای  | 

مقایسه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

صحت آمار رو نمی دونم ولی کلیت موضوع چیزیه که باید بهش توچه بشه؟!!!


توانا بود هر که دانا بود !؟
 لطفا این مطلب را تا انتها بخوانید تا بدانید ما کجا هستیم و چه می کنیم .
 
یهودیان سراسر دنیا :
14 میلیون نفر
            6/5 ميلیون نفر در آمریکا
5/5 ميلیون نفر در آسیا
2 ميلیون نفر در اروپا
یکصد هزار نفر در آفریقا
 
جمع کل مسلمانان در جهان :
5/1 ميلیارد نفر
1 میلیارد نفر در آسیا و خاور میانه
400 ميلیون نفر درآفریقا
44 ميلیون نفر در اروپا
5 ميلیون نفر در آمریکا
 
از هر پنج نفر جمعیت روی زمین ، یکی مسلمان است
در مقابل هر یک هندو ، دو مسلمان قراردارد
درمقابل هر پیرو بودا ، دو مسلمان قراردارد
درمقابل هر یهودی ، 107 مسلمان قراردارد
 
با این همه ، 14 ميلیون یهودی از یک میلیارد و نیم مسلمان نیرومند ترند !
فکر کنید چرا ؟
از سناریوهای تحلیل توطئه دست بردارید ؟
این موقعیت را کسی به طور مصنوعی به آنها نداده است . نگویید کار انگلستان است و آمریکا . اگر هم انگلستان و آمریکا از آنان حمایت می کنند بپرسید چرا ؟ مگر آنها چه نفوذی در آمریکا و انگلستان دارند که دولت های آنها مجبور به حمایت هستند . چرا مسلمانان این نفوذ را در این دولتها ندارند ؟ تعداد مسلمانان در این کشورها کمتر از یهودیان نیست !! اما نفوذ مسلمانان مهاجر به آمریکا چرا کمتر از نفوذ یهودیان مهاجر به آمریکاست ؟
نتیجه :
حمایت آمریکا و انگلستان و سایر قدرت ها علت قدرت یهودیان نیست ؛ بلکه معلول قدرت آنان است . هر چند در مراحل بعدی به قدرت بیشتر هم می انجامد .
چرا ؟
ببینیم چرا ؟
به چندین دلیل ، از جمله :
در تاریخ معاصر :
آلبرت انشتین : یهودی
زیگموند فروید : یهودی
کارل مارکس : یهودی
پل ساموئلسون : یهودی
میلتون فردمن : یهودی
در رشته پزشکی :
مخترع سوزن سرنگ ، بنیامن روبن : یهودی
کاشف واکسن فلج اطفال (پولیو) ، یوناس سالک : یهودی
کاشف داروی ضد سرطان خون ، گرترود الیون : یهودی
کاشف در مان یرقان (زردی) ، بروخ بلومبرگ : یهودی
کاشف داروی درمان مرض سفلیس ، پل الریخ : یهودی
کاشف درمان امراض عضلانی ، الیه متچینکوف : یهودی
کاشف درمان غدد ترشحی داخلی ، آنرو شلی : یهودی
شناخت تراپي درمانی ، آرون بک : یهودی
کاشف قرص ضد حاملگی ، جورج پیناکوس : یهودی
شناسائی چشم بشر ، ج. والد : یهودی
شناسائی بچه در شکم مادر ، استانلی کوهن : یهودی
دیالیز قلوه ها ، ویلیم کلوفکام : یهودی
برندگان جوایر نوبل :
در یک صد و پنجاه سال گذشته ، 14 ميلیون یهودی 180 جایزه نوبل را دریافت کرده اند در حالی که یک ميلیارد و نیم مسلمان تنها 3 جایزه گرفته اند .
اختراعاتی که تاریخ را دگرگون ساخت :
چیپ های کوچک دستگاه های الکترونیکی ، استانلی نزور : یهودی
رآکتور اتمی زنجیره ای ، نئو سزیلند : یهودی
کابل نوری ، پیطر شولتز : یهودی
چراغ های راهنمائی ، چارلز آلدر : یهودی
فولاد ضد زنگ ، بنو اشتراوس : یهودی
فیلم با صدا (ناطق) ، ایزادور کیس : یهودی
میکروفون تلفن ، امیل برلینر : یهودی
دستگاه ضبط تصویر متحرک (ویدئو) ، چارلز جینزبرگ : یهودی
نفوذ بر بازرگانی جهانی :
فرآورده های مارک مشهور "پولو" ، رالف لورن : یهودی
تولیدات نوشیدنی "کوکاکولا" : یهودی
لویس جین ، لوی اشتراوس : یهودی
استار بروک ، هوارد شولتز : یهودی
گوگل ، سرجی برین : یهودی
شرکت كامپيوتري"دل" ، میشل دل : یهودی
دنکی ، دونا کارن : یهودی
باسکینو رابینز ، ایرو رابینز : یهودی
دانکین دونات (نوعی تنقل آمریکائی) ، بیل روزنبرگ : یهودی
و ... .
نفوذ در سیاست بین المللی :
هنری کیسینجر : یهودی
ریچارد لوین ، رئیس دانشگاه یل : یهودی
الن گرینزپن ، رئیس فدرال رزرو آمریکا : یهودی
ژوزف لیبرمن : یهودی
مادلین البرایت ، یهودی
گاسپر واینبرگر ، وزیر دفاع آمریکا : یهودی
ماکزیم لیوینو ، وزیرخارجه شوروی : یهودی
داوید مارشال ، نخست وزیر سنگاپور : یهودی
اسحق اسحق ، استاندار کل استرالیا : یهودی
بنیامين دیزرائلی ، نخست وزیر انگلستان : یهودی
یوگنی پیرماکف ، نخست وزیر روسیه : یهودی
بری گلد واتر ، سیاستمدار آمریکائی : یهودی
جورج سمپائو ، رئیس جمهور پرتقال : یهودی
هرب گری ، معاون نخست وزیر کانادا : یهودی
میشل هوارد ، وزیر کشور انگلستان : یهودی
برونو کریسکی ، صدر اعظم اتریش : یهودی
رابرت روبین ، وزیر خزانه داری آمریکا : یهودی
و ... .
رسانه های گروهی جهانی :
سی ان ان ، ولف بلیتز : یهودی
باربارا والترز از اخبار (آ.ب.ث) : یهودی
اوجین مایر ، واشنگتن پست : یهودی
هنری گرونوالد ، مجله تایم آمریکا : یهودی
کاترین گراهام ، واشنگتن پست : یهودی
ژوزف لیلد ، نیویورک تایمز : یهودی
ماکس فرانکل ، نیویورک تایمز : یهودی
رابرت مرداک ، (صاحب گروه رسانه اي fox) : يهودي
و ... .
موسسات به ظاهر بشر دوستانه ولی برانداز :
جورج سوروس : یهودی
والتر اننبرگ ، یهودی
و ... .
تشکل های صنفی و مذهبی و اجتماعی یهودیان در آمریکا بالغ بر بیش از هفت هزار سازمان و موسسه است .
هر یهودی در چندین NGO  و انجمن عضو است و فعالیت می کند .
هر مسلمان در چند تا انجمن و NGO عضو است ؟
 
دانش آموزان یهودی از همان ابتدا در مدارس خود کارکردن گروهی با هم را می آموزند ، نه رقابت درسی بی ثمر و حسادت به هم را !.
 
نتیجه :
نه ما و نه رهبرانمان کارکردن با هم را نیازموده ایم ، بلکه هر روزه درس های جدیدی از تکنیک های حذف همدیگر را می آموزیم !.
 
چرا يهوديان نیرو مندند و مسلمانان ضعیف ؟
 
دلیلش این است که ما رقیب اصلی را فراموش کرده ایم و در خودمان به دنبال رقیب می گردیم .
دلیلش این است که ما استعداد دانش آموختن را وانهاده ایم .
 
در سراسر جهان اسلام مشتمل بر 57 کشور ، تنها 500 دانشگاه موجود است .
در حالی که تنها در آمریکا 5758 دانشگاه به راه است .
در هندوستان ، 8407 دانشگاه موجود است .
 
حتی یک دانشگاه از میان کشور های اسلامی در زمره 500 دانشگاه اول جهانی جای ندارد .
 
سواد در دنیای مسیحیت 90%  است .
سواد در جهان اسلام 40% است.  
در پانزده کشور مسیحی مذهب ، درصد سواد 100درصد است .
درکشورهای مسلمان حتی 1 درصد هم نیست .
 
درکشورهای مسیحی 98 درصد دوره دبیرستان را تمام کرده اند .
درکشورهای اسلامی این رقم 50 درصد است .
 
40 درصد از مردم کشور های مسیحی دانشگاه را تمام کرده اند .
در کشورهای مسلمان این رقم تنها 2 درصد است .
 
درکشورهای مسلمان برای هریک ميلیون مسلمان تنها 230 عالم و دانشمند وجود دارد .
در آمریکا این رقم 5000 است .
 
در آمریکا برای هر یک ميلیون نفر 1000 تکنیسین موجود است .
در سراسر جهان عرب فقط 50 نفر تكنسين برای هر یک ملیون نفر موجود است .
 
دنیای اسلام فقط 02 /0درصد از درآمد ملی را برای تفحص و توسعه هزینه می کنند .
درکشورهای مسیحی این رقم 5 درصد از درآمد ملی است .
 
نتیجه :
وضعیت کنونی دنیای اسلام استعداد دانش پروری ندارد . مرحله دیگر آزمایش دانش ، کاربرد آن است . در پاکستان برای هر 1000 نفر 23 روزنامه موجود است . درسنگاپور این رقم 460 برای هر 1000 نفر است .
در انگلستان 2000 کتاب مختلف برای یک ميلیون نفر هر سال چاپ می شود . در مصر این رقم تنها 17 جلد است .  
عاقبت :
دنیای اسلام در دانش پژوهی شکست خورده است . آزمایش کاربرد دانش راه دیگری بر عدم دانش پژوهی مسلمانان است .
صادرات صنعتی پاکستان فقط 9/0 درصد کل صادرات آن کشور است . در عربستان سعودی 2/0 درصد است . در کویت و مراکش و الجزایر 3/0 درصد است . درحالی که سنگاپور به تنهائی 68% صادرات صنعتی دارد .
 
نتیجتا :
جهان کنونی اسلام استعداد بهره گیری از دانش را فاقد است .
 
به چه نتیجه ای می رسیم ؟
کنکاش لازم نیست چون ارقام و شواهد فریاد مي کشند ، لکن ما گوشمان را بسته ایم .
 
نصیحت :
خود و فرزندانتان دانش بیاموزید ، میانبر وجود ندارد . به هیچ وجه نگذارید فرزندانتان از دانش آموزی منحرف گردند . و به خاطر خدا ، از نفوذ خود برای بدست آوردن نمره بیشتر برای فرزندان خود اجتناب کنید . به آنها کارگروهی بیاموزید . جلو زدن از هم و دیگران را پشت سرگذاشتن را به آنها نیاموزید . دست هم گرفتن و با هم جلو رفتن را بیاموزید . اگر موفق نشوند آنها را یاری کنید تا موفق شوند . واگر اکنون نمی توانند موفق شوند پس هرگز موفق نخواهند شد .
تنها چیزی که لازم داریم ، شناخت خودمان است . پیروزی ما بسته به دانش و خلاقیت و سوادآموزی و قدرت کار گروهی ماست و بس .
 
كِي بايد بیدار شويم !؟

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 18:33  توسط دانلود کتابهای  | 

و اما گربه متفکر!!!!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 16:12  توسط دانلود کتابهای  | 

تولد!!!!

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد...
پشت خط مادرش بود ...

پسر با عصبانیت گفت : چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی ؟

مادر گفت : 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی

فقط خواستم بگویم تولدت مبارک پسرم ...

پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد..صبح سراغ مادرش رفت ...

وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت

ولی مادر دیگر در این دنیا نبود
......
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 11:29  توسط دانلود کتابهای  | 

چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟!

چرا تو خونه ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟
چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟
چرا تو شهروند و رفاه چشم میدوزن به سبد همدیگه؟
چرا از تو ماشین پوست پرتقال می ریزن بیرون؟
چرا وقتی می رن لباس بخرن بقیه مغازه ها رو هم نگاه می کنن؟
چرا مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟
چرا مردها مناسبت ها رو فراموش میکنن؟
چرا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟     چرا مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟
چرا زن ها نمیتونن ماشین پارک کنن؟
چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟
چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟
چرا بچه ها همه خانوما رو خاله خودش میدونه ؟
چرا سه تار سه تا تار نداره؟
چرا اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟
چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟
چرا زنها لوازم ارایش رو روی شصتشون تست میکنن؟
چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟
چرا کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟
چرا پشت کامیونها شعر می نویسن ؟
چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟
چرا ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 10:36  توسط دانلود کتابهای  | 

قابلیت اطمینان مهندسی

عنوان کتاب: Reliability Engineering

نویسنده: A.Birolini

لینک دانلود

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 1:1  توسط دانلود کتابهای  | 

کتاب آنالیز ، آنالیز رودین

عنوان کتاب: Principles Of Mathematical Analysis

نویسنده:Rudin

لینک دانلود

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 0:52  توسط دانلود کتابهای  | 

بهتر نيست بجاي مرغابي عقاب باشيم؟ داستان تاكسي فرودگاه نيويورك

وقتی شما به شهر نیویورک سفر کنید، جالب ترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید. اگر یک تاکسی برای ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است؛اگر راننده ی تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال دیگری روبرو شده اید؛ اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید با او سخن بگویید بخت یارتان است؛ و اگر راننده عصبانی نباشد، با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید. خلاصه برای رسیدن به مقصد باید از موانع متعددی بگذرید...

 هاروی مک کی می گوید: روزی پس از خروج از هواپیما، در محوطه ای به انتظار تاکسی ایستاده بودم که ناگهان راننده ای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت: «لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید.» سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت: «لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می کند توجه کنید.» بر روی کارت نوشته شده بود: در کوتاه ترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئن ترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد می رسانم.من چنان شگفت زده شدم که گفتم نکند هواپیما به جای نیویورک در شهری دیگر فرود آمده است. راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراسته ای شدم.پس از آنکه راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد و گفت:«پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟ در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و فلاسک دیگری از قهوه مخصوص برای کسانیکه رژیم تغذیه دارند، هست.» گفتم: «خیر، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم». راننده پرسید:«در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه، کدام را میل دارید؟» و سپس با دادن مقداری آب میوه به من، حرکت کرد و گفت: «اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شما است.» آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت: «این فهرست ایستگاههای رادیویی است که می توانید از آنها استفاده کنید. ضمنا من می توانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم و اگر تمایلی نداشته باشید می توانم سکوت کنم.در هر صورت من در خدمت شما هستم.»

 

از او پرسیدم:«چند سال است که به این شیوه کار می کنید؟» پاسخ داد:« دو سال.» پرسیدم:«چند سال است که به این کار مشغولید؟» جواب داد:«هفت سال.» پرسیدم پنج سال اول را چگونه کار می کردی؟»گفت: «از همه چیز و همه کس،از اتوبوسها و تاکسیهای زیادی که همیشه راه را بند می آورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت می نالیدم.روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش می دادم که وین دایر شروع به سخنرانی کرد.مضمون حرفش این بود که مانند مرغابیها که مدام واک واک می کنند، غرغر نکنید، به خود آیید و چون عقابها اوج گیرید. پس از شنیدن آن گفتار رادیویی به پیرامون خود نگریستم و صحنه هایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم. تاکسیهای کثیفی که رانندگانش مدام غرولند می کردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند.سخنان وین دایر، بر من چنان تاثیری گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاهها و باورهایم به وجود آورم.» پرسیدم:« چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟» گفت:«سال اول، درآمدم دوبرابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسید.» نکته ای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته، این داستان را حداقل با سی راننده تاکسی در میان گذاشتم؛ اما فقط دو نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند.بقیه چون مرغابیها، به انواع و اقسام عذر و بهانه ها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوه ای را نمی توانند برگزینند.

  شما، در زندگی خود از اختیار کامل برخوردارید و به همین دلیل نمی توانید گناه نابسامانیهای خود را به گردن این و آن بیندازید.پس بهتر است برخیزید، به عرصه پر تلاش زندگی وارد شوید و مرزهای موفقیت را یکی پس از دیگری بگشایید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 12:37  توسط دانلود کتابهای  | 

"این متن را جدی بگیریم"

 فرزند عزیزم:

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی...،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

فرزند دلبندم،دوستت دارم

دوست های خودتان رو هم از این متن محروم نگذارید.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 11:46  توسط دانلود کتابهای  | 

زنجیر محبت


یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.

اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.

زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .

وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید: "من چقدر باید بپردازم؟"

و او به زن چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد. همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.

نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!"

***

 چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود.

او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید. وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از در بیرون رفته بود، درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود.

وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود. در یادداشت چنین نوشته بود: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.

  نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!".

  همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت

"دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست میشه..."

  به ديگران کمک کنيم بلاخره يک جا يکی به ما کمک ميکنه و قول بديم كه


نگذاريم هيچ وقت زنجير عشق به ما ختم بشه

 

این داستان رو برای هر کس که دوست دارید بفرستید... نگذارید زنجیر عشق به شما ختم بشه

با تشکر از خانم افسانه رحیمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 21:37  توسط دانلود کتابهای  | 

لنگه کفشی به قیمت انسانیت

گاهی اوقات ما آدما چقدر از آدمیت دور می شیم. اصلا انگار یادمون می ره انسان هستیم یا اینکه طرفمون انسانه! چقدر گاهی انسان بودنمون رو ارزون می فروشیم. از خودم خجالت می کشم وقتی به یاد می آرم که...


ساعت حدود 10 صبح بود. طبق معمول بساطم رو کنار خیابون پهن کرده بودم و با کفشهای جورواجور و پاشنه ها و واکس های رنگارنگ سرگرم بودم. عابرها اکثرا بدون توجه از کنارم رد می شدند و کمتر کسی توجهی بهم می کرد. گهگاه کسی می ایستاد تا واکسی به کفش بزنه یا تعمیر سریع و کوچیکی انجام بده. از وقتی شرکت تعدیل نیرو کرده بود و من هم جزو این تعدیلی ها بودم، چاره ای نداشتم جز اینکه برای حفظ آبروم و خرجی زن و بچم یه کاری دست و پا کنم. سرمایه ای که در کار نبود بعد از کلی این در و اون در زدن یه شغل موقت - واکسی- برای خودم جور کردم تا ببینیم خدا در آینده چی می خواد. سرم پایین بود که احساس کردم یه نفر جلوم واستاده:
- بفرمایید خانم.
دختر جوونی با چادر رنگ و رو رفته در حالی که نگرانی تو چشماش موج میزد بهم نگاه می کرد.
- کاری داشتین؟
- بله، ببخشید آقا، من پاشنه کفشم الان افتاد، دارم می رم دانشگاه، با این وضعیت نمی تونم اصلا راه برم. می تونید برام سریع درستش کنید؟
گفتم کفشاشو درآره تا ببینم پاشنه ش از چه نوعیه؟ با نگرانی و دستپاچگی گفت: نه نه، فقط یک لنگشه، اون یکی سالمه. و لنگه کفشش رو به دستم داد. یه نگاهی به کفش انداختم، با خودم فکر کردم این کفش اصلا ارزش عوض کردن پاشنه رو داره؟! داغون بود و کاملا فرم پای دخترک رو به خودش گرفته بود. خلاصه پاشنه کفش رو عوض کردم و در حالی که کفش رو به دستش می دادم گفتم: میشه پونصد تومن. رنگ از رخسار دختر پرید. با تته پته گفت: ولی قیمت یه پاشنه دویست و پنجاه تومنه، مگه نیست؟!

دیگه کفرم داشت بالا می اومد: خب خانم، من پاشنه لنگه به لگنه به چه دردم می خوره؟ و در حالی که لنگه دیگه پاشنه رو به طرفش دراز می کردم، گفتم: بیا، اینهم اون یکی، هر وقت لازم شد خودت استفاده کن.
دخترک با خجالت و ناراحتی فراوون کیفش رو باز کرد و به زیر و رو کردن کیف پولش پرداخت. چند دقیقه ای معطل کرد، احساس کردم تا فیلم بازی می کنه، دیگه قاطی کردم: خانم چرا استخاره باز می کنی؟! از کیفش یه اسکناس دویست تومنی و یه صدتومنی در آورد و به سمتم دراز کرد: خب اگه میشه این پاشنه پیش خودتون باشه که استفاده کنید. من پول همراهم نیست، این سیصد تومن رو بگیرین و ... با عصبانیت داد زدم: یعنی چی خانم؟ منم کاسبم، خدا رو خوش نمیاد این بازیها رو سر من در بیاری؟خب پول همرات نبود برای چی اومدی کفشت رو درست کنی؟! دستای دخترک می لرزید و من اونقدر عصبانیت و تردید جلوی چشمام رو گرفته بود که چهره رنگ پریده و اشکهای حلقه زده تو چشماش رو ندیدم...

در حالی که صدای فریاد من حسابی ترسونده بودش کفشهاش رو به دستم داد و دمپایی هایی که من به مشتری ها می دادم موقتا تموم شدن کار کفشهاشون بپوشن به پا کرد و گفت: الان برمی گردم. در حالی که انگار عقل از سرم پریده بود با ناراحتی و یواشکی تعقیبش کردم. وارد یه داروخونه که نزدیک بساط من بود، شد. لابلای مریضا وایسادم که صدای لرزون دختر جوون در حالی که خیلی آروم با یکی از فروشنده ها صحبت می کرد، تنم رو لرزوند: ببخشید خانم، من دانشجو هستم این کارت دانشجوئیمه، از شهرستان اومدم و پول همراهم نیست، کفشم خراب شد مجبور شدم بدمش برای تعمیر، اگه ممکنه پونصد تومن به من قرض بدید که پول کفاشی رو بدم این کارت دانشجویی و شناسنامه م پیش شما بمونه من رفتم خوابگاه از دوستام پول می گیرم و همین فردا براتون میارم. ببخشید... خانم فروشنده با لبخندی که بیشتر از پیش من رو شرمنده کرد، تقویم کوچکی رو جلوی دخترک باز کرد، چند اسکناس پانصدی و هزاری لاش بود، گفت: بفرمایید، هرچقدر لازم دارید بردارید. دختر یه اسکناس پونصدی برداشت و گفت: همین کافیه ... و وقتی برگشت سمت در، دانه های درشت اشک بود که سعی می کرد پشت چادرش پنهان کنه...

از خودم خجالت می کشیدم، دلم می خواست آب بشم برم تو زمین، خدایا من بخاطر دویست تومن با این دختر چی کار کردم؟! چرا با رفتارم کاری کردم که مجبور بشه پیش یک نفر دیگه هم سفره دلش رو باز کنه. چرا به حرفاش شک کردم؟ آرزو می کردم کاش زمان چند دقیقه ای به عقب بر می گشت...
دخترک با دیدن من دم در داروخانه دست و پا شو گم کرد، چه دختر محجوب و ساده ای بود، خدایا منو ببخش... پول رو به سمتم دراز کرد، دستاش آشکارا می لرزید، چشماش پر اشک بود و انگار منتظر بود که من بگم: نه خانم، باشه خدمتون... تا سرازیر بشه روی صورتش.
گفت: بگیر آقا، بگیر، دیگه آبرو واسم نذاشتی، اگه می دونستم اینجوری می شه پابرهنه می رفتم دانشگاه، فکر کردم با سیصد تومن یک لنگه کفشم رو درست می کنم و با پنجاه تومن هم با اتوبوس می رسم دانشگاه، ولی شما... گریه امونش رو برید...
اونقدر از خودم بدم می اومد که دلم می خواست همون لحظه بمیرم. در حالی که بغض کرده بودم، گفتم: خانم تو رو خدا پولتو بردار برو، من پول نمی خوام. بدون اینکه حرفی بزنه سرش رو به علامت نفی تکون داد و پول رو گذاشت رو جعبه واکسها. عاجز شده بودم، ناچار واسه اینکه کمی از عذاب وجدان خودم کم کنم، گفتم: خب خانم ببین، من بساطم همینجاست، هر روز همینجا می تونی پیدام کنی، الان پولتو بردار، فردا برام بیار همینجا، خب؟ و ملتمسانه نگاهش کردم. انگار فهمید که خیلی خجالتزذه شدم و شاید دلش برای درماندگیم سوخت. پولش رو برداشت و گفت: فردا صبح براتون میارم. با نگاه تعقیبش کردم، وارد همون داروخونه شد، عجب!!! پول رو به فروشنده پس داد و بیرون اومد...
دخترک رفت و من رو در دنیای سیاه و تاریکی که برای خودم درست کردم تنها گذاشت. خدایا یعنی قدر و قیمت انسانیت من همین دویست تومن بود؟!! شرم بر من...
غرق در افکارم بودم که یه مشتری دیگه در حالی که می گفت: آقا واکس بی رنگ داری؟ رشته افکارم رو برید: بله دارم، بفرمایید. هنوز راه ننداخته بودمش که یه نفر از پشت سرش پرسید آقا قهوه ای هم داری؟
- بله دارم.
- آقا همینجا می تونی کفشمو زود تعمیر کنی، چسب جلوش باز شده؟ پسرکی بود که کنار اون دو نفر دیگه وایساده بود...
اون روز تا شب کار و بارم حسابی سکه بود، اونقدر مشتری داشتم که دیگه دخترک رو کلا فراموش کردم. شب که با جیب پر پول بر می گشتم خونه، یاد دختر دانشجو افتادم و با خودم گفتم: نیومد هم نیومد! من که امروز خدا رو شکر کار و کاسبیم خوب بود...
صبح تازه داشتم بساطم رو می چیدم که صدای غمگین آشنایی گفت: سلام آقا، صبحتون بخیر.
سرم رو بلند کردم... همون دختر دیروزی بود، در حالی که یه اسکناس پونصدی تو دستش بود گفت: بفرمایید. از یکی از همکلاسی هام یکم قرض گرفتم تا حقوق کار دانشجویی این ترم رو گرفتم بهش پس بدم. ببخشید که دیر شد. حلالم کنید.
هر جمله ش مثل پتکی روی روحم فرود می اومد. کم مونده بود که اشکم جاری بشه: گفتم نه خانم، نمی خواد، قدمت انقدر خوب بود که من دیروز تا شب اینجا سکه زدم، حلالت، برو من رو هم ببخش. من در مورد شما اشتباه فکر کردم، تو رو خدا منو ببخش...
دخترک در حالی که خم می شد و پول رو روی جعبه می گذاشت گفت: خیلی ممنون. فعلا دیگه نیازی ندارم. دست شما درد نکنه، ببخشید، خداحافظ...
و رفت... رفت و  ...

منبع: man-va-in+subscribe@googlegroups.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 20:36  توسط دانلود کتابهای  | 

تولد من!!!!!!!!!!!

امروز ۲۱ شهریوره بله روز تولده منه مبارکه!!!!!!

به وبلاگم سر بزنید خوشحالم کنید!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 2:16  توسط دانلود کتابهای  | 

درخواست کتاب نمونه گیری

با سلام دوست عزیزی خواسته بودند کتاب نمونه گیری براشون میل کنم. دوست من میلتون اشتباه بود در ضمن اینکشو درست کردم. اگر خوستید دانلود کنید یا آدرس میلتونو با اس ام اس یا در نظرات بهم بفرستید تا میل کنم. ممنون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 1:29  توسط دانلود کتابهای  | 

معادلات انتگرالی

عنوان کتاب: Integrating Equations of Motion in Mathematica

نویسنده:Gary L. Gray

لینک دانلود

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 18:17  توسط دانلود کتابهای  | 

استنباط درباره میانگین و براورد

عنوان کتاب: Inference About a Mean: Estimation

لینک دانلود

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 18:12  توسط دانلود کتابهای  | 

دایره المعارف علوم اطلاعات و تکنولوژی

عنوان کتاب:Idea Group (2005) - Encyclopedia of Information Science 

نویسنده:....

لینک دانلود

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 18:10  توسط دانلود کتابهای  | 

آموزش نرم افزار sas

عنوان کتاب:Guide to Using SAS

لینک دانلود:....

لینک دانلود

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 18:6  توسط دانلود کتابهای  | 

سری های زمانی

عنوان کتاب: Graphical Tools for Exploring and Analyzing Data From ARIMA Time Series Models

نویسنده:William Q. Meeker

لینک دانلود

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 18:3  توسط دانلود کتابهای  | 

نظریه بازیها

عنوان کتاب: Game Theory for Applied Economists

نویسنده: Gibbons

لینک دانلود

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 18:1  توسط دانلود کتابهای  | 

آمار و احتمال مهندسی

عنوان کتاب:FUNDAMENTALS OF PROBABILITY AND STATISTICS FOR ENGINEERS

نویسنده: T.T. Soong

لینک دانلود

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 17:59  توسط دانلود کتابهای  | 

روش های عددی و تحلیل دادها

عنوان کتاب: Fundamental Numerical Methods and Data Analysis

نویسنده:George W. Collins

لینک دانلود

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 17:56  توسط دانلود کتابهای  | 

آنایز تابعی

عنوان کتاب:(Functional analysis (Lecture notes, 2000

لینک دانلود

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 17:49  توسط دانلود کتابهای  | 

بچه‌های حاجی


در كتاب حاجي‌آقا نوشته صادق هدايت (1945)، حاجي به كوچك‌ترين فرزندش درباره نحوه كسب موفقيت در ايران نصيحت مي‌كند:
توي دنيا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپيده؛ اگر نمي‌خواهي جزو چاپيده‌ها باشي، سعي كن كه ديگران را بچاپي ! سواد زيادي لازم نيست، آدم را ديوانه مي‌كنه و از زندگي عقب مي‌اندازه! فقط سر درس حساب و سياق دقت بكن! چهار عمل اصلي را كه ياد گرفتي، كافي است، تا بتواني حساب پول را نگه‌داري و كلاه سرت نره، فهميدي؟ حساب مهمه! بايد كاسبي ياد بگيري، با مردم طرف بشي، از من مي‌شنوي برو بند كفش تو سيني بگذار و بفروش، خيلي بهتره تا بري كتاب جامع عباسي را ياد بگيري!
سعي كن پررو باشي، نگذار فراموش بشي، تا مي‌تواني عرض اندام بكن، حق خودت رابگير!
از فحش و تحقير و رده نترس! حرف توي هوا پخش مي‌شه، هر وقت از اين در بيرونت انداختند، از در ديگر با لبخند وارد بشو، فهميدي؟ پررو، وقيح و بي‌سواد؛چون گاهي هم بايد تظاهر به حماقت كرد، تا كار بهتر درست بشه!... نان را به نرخ روز بايد خورد!
سعي كن با مقامات عاليه مربوط بشي، با هركس و هر عقيده‌اي موافق باشي، تا بهتر قاپشان را بدزدي!....

كتاب و درس و اينها دو پول نمي‌ارزه! خيال كن تو سر گردنه داري زندگي مي‌كني!اگر غفلت كردي تو را مي‌چاپند.
فقط چند تا اصطلاح خارجي، چند كلمه قلنبه ياد بگير، همين بسه

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 14:15  توسط دانلود کتابهای  | 

متمتیکا، آموزش متمتیکا، متمتیکا 5

عنوان کتاب:  Practical Optimization Methods with Mathematica

نویسنده:m.asghar bahati

لینک دانلود

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 1:5  توسط دانلود کتابهای  |